هامفري (مستر همفر)
60
مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى)
مىآورم كه در عراق و نجف بيمار بودم و يك روز از آن روزها چون سالى بر من گذشت و هنوز هم تلخى آن روزها در كامم مانده است . حتّى اين كه از شيرينى روزگار خوشى به آن اندازه كه از تلخى روزگار ناخوشى برايم باقى مانده ، چيزى در كام ندارم . من براى دريافت دستورات مأموريّت آينده ، به وزارتخانه رفتم ، دبيركلّ با برخوردى بسيار خوش و چهرهاى خندان و لطفى زياد ، از من استقبال كرد و دستم را به گرمى فشرد كه همهء ابعاد برادرى را از اين برخورد گرم او در ميان خودمان احساس كردم . او به من گفت : وزير مرا شخصاً مأمور كرده همان گونه كه انجمن ويژهء برنامههاى وزارت مستعمرات نيز مرا برگزيده است تا تو را بر دو سرّ بسيار مهمّ آگاه سازم و اين از آن روست كه در آينده بتوانى از آنها خوب استفاده كنى و اين دو راز را جز اندكى از اهل سرّ قابل اعتماد دستگاه كسى نمىداند . سپس دست مرا گرفت و مرا داخل يكى از اتاقهاى وزارتخانه كرد و من در آنجا چيز عجيبى مشاهده كردم . آنجا ميز گردى قرار داشت كه دور آن ده مرد نشسته بودند . يكى از آنها در لباس پادشاه عثمانى بود و به تركى و انگليسى سخن مىگفت ، دوّمى همانند شيخ الإسلام استانبول بود و سوّمى در لباس پادشاه ايران و چهارمى در زىّ عالم دربار شيعه و پنجمى در شكل و قيافه و لباس مرجع تقليد شيعه در نجف و اين سه نفر اخير به فارسى و انگليسى حرف مىزدند و در نزد هر يك از اين پنج نفر نويسندهاى بود كه آنچه را هر يك بگويد بنويسد با اين فرضى كه هر يك از بدَلها راهى به سوى آن اصلها است تا دستاورد جاسوسان مزدور ما در اطراف آن اصليها در تركيه ، ايران و عراق ، دادههاى ورودى باشد كه به ذهن اين بدلها ريخته شود و ما اطّلاعات خروجى را از عكس العمل و انديشهء اين بدلها بدست آوريم .